دلنوشته های تنهایی من

ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار . تو این سکوت

چه بی صدا . نفس نفس

از این نامهربونی ها

دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی .

یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی

پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد همخونه

چی میشه عاشقم باشی؟

دوباره من دوباره تو

دوباره عشق . دوباره ما

دو هم نفس . دو هم زبون

دو همسفر . دو همصدا

تو ای پایان تنهایی

پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پاییز .

بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات .

شبم روشنترین باشه

میخوام آیینه خونه

با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار . تو این سکوت

چه بی صدا . نفس نفس

 


 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط یاس ابی نظرات () |

ای شب از رؤیای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من
آتشی در مزرع مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرّین شاخه ها پر بارتر
ای درِ بگشوده بر خورشید ها
در هجوم ظلمت تردید ها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

این دل تنگ من و این بار نور؟
های هوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش ازینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکی ست، درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سینه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرّار ها
گم شدن در پهنه ی بازار ها

آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من آمیخته
چون ستاره، با دو بال زر نشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهائیم خاموشی گرفت
پیکرم بوی همآغوشی گرفت
در جهانی این چنین سرد و سیاه
با قدم هایت قدم هایم به راه

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هُرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
عشق دیگر نیست این، این خیرگی است
چلچراغی در سکوت و تیرگی است
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب، پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم، من نیستم
حیف ز آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنّج های لذّت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بیالاید به غم
آه، می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های

این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟

ای نگاهت لای لائی سِحربار
گاهوار کودکان بی قرار
ای نفس هایت نسیم نیم خواب
شُسته در خود، لرزه های اضطزاب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم، شعرم به آتش سوختی ...



شعر از زنده یاد فروغ فرخزاد

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۱ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط یاس ابی نظرات () |

اینورا غصه فراوونه رفیق 

چشای آدما گریونه رفیق 

آخه اینجا دلا توی زندونه 

غم تو زندون چه فراوونه رفیق 

کسی اینجا آخه عاشق نمیشه 

عاشقه داغ شقایق نمیشه 

عاشقی تو قصه و حکایته 

قصه اینجا چه فراوونه رفیق 

کی میای به فتح زندون دلم 

آخه اینجا نفسای اخرم 

ناجی همیشگی ای همه کس 

ای رفیق سفرم جون ونفس 

من دیگه فرصت موندن ندارم 

فرصت مرثیه خوندن ندارم 

قصمون داره به آخر میرسه 

بی تو اما چه غریبونه رفیق 

میرم اونجا جایی که هیچ کسی نیست 

اونجا که زندگی آسونه رفیق....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٠ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط یاس ابی نظرات () |

نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند. لااقل من در اینترنت هر چه گشتم نه به فارسی و نه به انگلیسی در این زمینه چیزی ندیدم.
در نتیجه خودم می نویسمش تا هر کسی دنبال معنایش گشت، جوابش را اینجا پیدا کند.

در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگداشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود!



خدایان از هر دری سخنی می گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می خواهد برود جنون دستش را می گیرد و راهنمایی اش می کند.
به همین دلیل است که می گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می نامیدند.
در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.
عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس. ولی عشق یکطرفه انسان را پریشان و خوار و حقیر می کند.

 

 منبع: عاشقانه ها

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٦ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط یاس ابی نظرات () |

امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت
از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو
در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت
یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است
از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٥ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط یاس ابی نظرات () |

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

تقدیم به م.ر

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٥ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط یاس ابی نظرات () |

آیا میدانستید کهکهکشان راه شیری تقریبا صد میلیارد ستاره دارد ؟

آیا میدانستید که شن خیس از شن خشک سبک تر است ؟

آیا میدانستید که بهترین زمان خواب از ساعت ۱۰ شب تا اذان صبح است ؟

آیا میدانستید که به اعدادی که بیش از نه رقم دارند، اعداد نجومی گویند ؟

آیا میدانستید که نور خورشید تا عمق ۴۰۰ متری آب دریا نفوذ می کند ؟

آیا میدانستید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر او کوررنگ می شوند ؟

آیا میدانستید که پرواز با کایت یک ورزش حرفه ای در تایلند است ؟

آیا میدانستید که ایران برای اولین بار در جهان از ضایعات نخل خرما چوب مصنوعی می سازد ؟

آیا میدانستید که ایران دومین تولیدکنندهٔ انجیر جهان است ؟

آیا میدانستید که زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند ؟

آیا میدانستید که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می ایستد حدود سه متر است ؟

آیا میدانستید که بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو میرسد ؟

آیا میدانستید که اگر تمام رگهای خونی یک انسان را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود ؟

آیا میدانستید که قلب میگوها در سر آنها قرار دارد ؟

آیا میدانستید که کانگوروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند ؟

آیا میدانستید که هر هکتار جنگل قادر است بیش از پنج تن گوگرد و غبار هوا را جذب کند ؟

آیا میدانستید که ۸۵ درصد گیاهان در اقیانوس ها رشد می کنند ؟

آیا میدانستید که آقایان بطور میانگین، روزانه ۴۰ تار مو و خانم ها ۷۰ تا موی خود را از دست می دهند ؟

آیا میدانستید که اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند ؟

آیا میدانستید که نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا میدهد ؟

آیا میدانستید که جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است ؟

آیا میدانستید که نور میتواند در یک ثانیه ۷.۵ دور دور زمین بچرخد ؟

آیا میدانستید که ماشین ظرفشویی در سال ۱۸۸۹ اختراع شد ؟

آیا میدانستید که مرکز خورشید حدود ۱۵ میلیون درجه سانتی گراد حرارت دارد ؟

آیا میدانستید که بعد از موز، غذای مورد علاقه گوریل های باغ وحش، کرفس است ؟

آیا میدانستید که در هر ثانیه در امریکا بیش از ۵۵۰ هات داگ خورده میشود ؟

آیا میدانستید که اروپا تنها قاره بدون صحرا است ؟

آیا میدانستید که سطح ریه های شما، تقریبا به اندازه یک زمین تنیس است ؟

آیا میدانستید که زنبور عسل می تواند نور فرابنفش را ببینید ؟

آیا میدانستید که در هر اینچ مربع از بدن انسان به طور متوسط ​۳۲میلیون باکتری وجود دارد ؟

آیا میدانستید که کوچک ترین استخوان بدن شما، در گوش شماست ؟

آیا میدانستید که اکثر مردم نیمی از جوانه های چشایی خود را از دست داده اند ؟

آیا میدانستید که این مطلب را در ایمیل های پرشین استار میخوانید ؟

آیا میدانستید که وزن مجسمه آزادی در امریکا، بیش از ۲۲۵ تن است ؟

آیا میدانستید که آلبرت انیشتین هرگز نمیتوانست رانندگی کند ؟

آیا میدانستید که قدیمی ترین فسیل سوسک مربوط به ۲۸۰ میلیون سال پیش است ؟

آیا میدانستید که شتر می تواند ۹۴ لیتر (۲۵ گالن) آب را در کمتر از ۳ دقیقه بنوشید ؟

آیا میدانستید که اولین تاکسی سرویس در سال ۱۹۰۷ در نیویورک آغاز شد ؟

آیا میدانستید که اولین پرش چتر نجات از هواپیما در سال ۱۹۱۸ بیش از فرانسه بود ؟

آیا میدانستید که بدن انسان در هر ثانیه ۲،۵۰۰،۰۰۰ سلول قرمز خون تولید میکند ؟

آیا میدانستید که یک گاو به طور متوسط روزانه ۴۰ لیوان شیر تولید میکند ؟

آیا میدانستید که کمترین سوخت و ساز بدن در حیوانات متعلق به نهنگ است ؟

آیا میدانستید که جعبه سیاه هواپیما، در حقیقت نارنجی رنگ است ؟

آیا میدانستید که متوسط یک کوه یخی ۲۰،۰۰۰،۰۰۰ تن است ؟

آیا میدانستید که 132 اتاق در کاخ سفید ایالات متحده وجود دارد ؟

آیا میدانستید که آفتاب پرست می تواند همزمان چشم خود را در دو جهت حرکت دهد ؟

آیا میدانستید که املای کلمه "تاکسی" در زبان های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، سوئدی و پرتغالی یکیست ؟

آیا میدانستید که تمام مارها گوشتخوار هستند ؟

آیا میدانستید که درب بطری بازکن در سال ۱۸۹۰ اختراع شد ؟

آیا میدانستید که زمستان ۱۹۳۲ آنقدر سرد بود که آبشار نیاگارا به طور کامل یخ زد ؟

آیا میدانستید که نام خانوادگی گارسیا، شایع ترین نام در اسپانیا است ؟

آیا میدانستید که بزرگترین منبع درآمد اسپانیا از صنعت گردشگری است ؟

آیا میدانستید که طول عمر خرس های وحشی به طور متوسط ۱۷ سال است ؟

آیا میدانستید که طول عمر متوسط سنجاب ۹ سال است ؟

آیا میدانستید که قهوه محبوب ترین نوشیدنی در سراسر جهان با بیش از ۴۰۰ میلیارد فنجان مصرف در هر سال است ؟

آیا میدانستید که گربه ماهی بیش از 100.000جوانه های چشایی دارد ؟

آیا میدانستید که قند و شکر تفاله باقیمانده چغندر قند و نیشکراست که مواد ارزشمند آن گرفته و به دامها داده میشود؟

آیا میدانستید که اسید های چرب ترانس در چیپس پس از حرارت مکرر سرطان زا می‌شوند ؟

آیا میدانستید که بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟

آیا میدانستید که هر عنکبوت تار مخصوص به خود را دارد و تارهای آنها هرگز شبیه به هم نیستند ؟

آیا میدانستید که مار ناشنواست و به وسیله ارتعاشات دریافتی از زمین میتواند محیط اطراف خود را درک کند ؟

آیا میدانستید که نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است ؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط یاس ابی نظرات () |

صادق هدایت که از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود، در کتاب بوف کور خود می نویسد :

در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد! و اینک؛ سی و هفت درد و عیب اساسی اجتماعی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد!

1. اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

2. اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.

3. با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4. به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

 
5. بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم.

 
6. در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.

 
7. کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.

 
8. غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.

 
9. بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.

 
10. از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.

 
11. عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.

 
12. دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.

 
13. همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

 
14. غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقیه!

 
15. زمانی که ما مشغول کیمیاگری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.

 
16. زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.

 
17. هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.

 
18. غربیها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار میدهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان میکنیم.

 
19. مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.

 
20. غربی ها و بعضا دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.

 
21. در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.

 
22. فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.

 
23. برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم.

 
24. همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

 
25. به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

 
26. چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

 
27. به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.

 
28. وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

 
29. در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.

 
30. اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.

 
31. اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.

 
32. تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.

 
33. غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

 
34. اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم. در شهرسازی هم از چنین مهارتی برخورداریم.

 
35. وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است.

 
36. قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.

 
37. شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.


نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط یاس ابی نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 فال حافظ - قالب وبلاگ